مقدمه
نظام نامگذاری نتها در موسیقی غربی محصول تحولات تدریجی در نظریه و عمل موسیقی طی قرون وسطی و رنسانس است. در میان این تحولات، یکی از جالبترین پدیدهها وجود دو نام متفاوت برای یک درجهٔ در سنتهای مختلف اروپایی است. در نظام آلمانی، نت طبیعی (بکار) سی با حرف H نشان داده میشود، در حالی که حرف B به نت سی بمل اشاره دارد. این وضعیت در نگاه نخست غیرمعمول به نظر میرسد، اما ریشههای آن در نظام نظری و نگارشی قرون وسطی قرار دارد. برای فهم این مسئله باید به نظام آموزشی قرن یازدهم بازگردیم که توسط گوییدو دآرتزو طراحی شد. این نظام که بر پایهٔ هگزاکوردها شکل گرفته بود، برای آموزش سرایش و درک فواصل موسیقایی به کار میرفت. در این چارچوب، وجود دو شکل متفاوت از نت B نقش اساسی در جلوگیری از فاصلهٔ نامطبوع تریتون1 داشت.
نظام هگزاکوردی گوییدو دآرتزو

در قرن یازدهم میلادی برای ساده سازی در روند آموزش، انتقال دانش و سُرایش، نظامی بر پایه شش نت طراحی کرد که به هگزآکورد [Hexa به معنای شش و Chord به معنای صدا] گفته می شود. این هگزآکورد شامل شش نت است:
UT – RE – MI – FA – SOL – LA
ساختار فواصل هگزآکورد بین نت های می و فا نیم پرده و سایر نت ها یک پرده می باشد. سه نوع چینش متفاوت در نظام فواصل این هگزآکورد اعمال میشود. hexachordum naturale، hexachordum molle، hexachordum durum. در این نظام، نت سی B در توالی طبیعی با فاصله تریتون ظاهر می شود اما مطابق نظریهٔ موسیقی قرون وسطی فاصلهٔ تریتون به عنوان فاصلهای ناهنجار تلقی میشد. برای تغییر این وضعیت صوتی میتواند به دو شکل متفاوت دیگر ظاهر شود تا از ایجاد فاصلهٔ تریتون جلوگیری شود. این دو شکل B molle (نرم) که معادل سی بمل است و نشان دهنده ی صدای بم تر و B durum (سخت) معادل سی بکار که نشان دهنده ی صدای زیر تر می باشد. این دو شکل در نسخهنویسی موسیقی نیز با دو علامت متفاوت نشان داده میشدند: B molle (نرم) که معادل سی بمل است را با شکل گرد و B durum (سخت) معادل سی بکار است را به شکل مربعی تمییز می دادند. این تفاوت گرافیکی در نگارش نسخههای موسیقی قرون وسطی به وضوح قابل مشاهده است.
در طول قرون وسطی و رنسانس، شکلهای مختلف حرف B در نسخهنویسی به تدریج دچار تغییر شدند. شکل گرد B molle بعدها به علامت بمل (♭) تبدیل شد. در مقابل، شکل زاویهدار یا مربعی B durum در برخی مناطق اروپا به صورت حرف H خوانده شد. این تحول بیشتر در قلمروهای آلمانیزبان رخ داد. در قرنهای پانزدهم و شانزدهم، این تمایز در متون نظری و آموزشی موسیقی آلمان تثبیت شد. نظریهپردازان آلمانی برای جلوگیری از ابهام میان دو شکل B، حرف H را برای نت طبیعی به کار بردند. در نتیجه سیستم نامگذاری آلمانی به شکل زیر درآمد و همچنان این نظام نامگذاری در آلمان، اتریش و برخی کشورهای اروپای مرکزی استفاده می شود.
A B (B‑flat) H (B‑natural) C D E F G
یکی از مشهورترین نمونههای استفاده از این نامگذاری در موسیقی، موتیف BACH است. در این موتیف که بر اساس نام آهنگساز بزرگ آلمانی یوهان سباستیان باخ ساخته شده، حروف نام او به نت تبدیل میشوند. یعنی حرف B نماینده سی بمل، حرف A نماینده نت لا، حرف C نماینده نت دو و در نهایت حرف H نماینده حرف سی بکار می باشد. این توالی چهارنتی در بسیاری از آثار موسیقی قرن هجدهم تا بیستم به عنوان اشارهای نمادین به باخ استفاده شده است. باخ به صورت آگاهانه از این امکان استفاده کرد در چند اثر، این گروه چهارتایی نغمات را بهصورت موتیف امضایی استفاده کرد. امکان موسیقایی شدن نام باخ در سیستم آلمانی جذابیت ساختاری داشته و باخ علاقهمند به معناسازی نمادین و «کدگذاری موسیقایی» بود (مثلاً استفاده از عدد 14 و 41 که جمع حروف نامش است).موتیف B–A–C–H از نظر هارمونیک ساختار بسیار پرتنش و مناسب برای ساختار فوگ داشت. Clavierübung III، فوگ ناتمام از Die Kunst der Fuge [The Art of Fugue, Contrapunctus XIV] از جمله مواردی هستند که باخ از این موتیف نام خود استفاده کرده است. آهنگسازانی مانند فرانتس لیست در اثر Fantasy and Fugue on the Theme B‑A‑C‑H , S.260 (1855) و روبرت شومن در Six Fugues on the Name B‑A‑C‑H, Op.60 (1845) دیگر در سده های دیگر برای ادای احترام به باخ این موتیف را در آثار خود به کار برده اند.
پیدایش صنعت چاپ و گسترش آن در اروپا
فناوری چاپ با حروف متحرک در میانهٔ قرن پانزدهم توسط گونبرگ در ماینز آلمان توسعه یافت و طی چند دهه در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد. مهمترین اثر این فناوری، گذار از نسخهبرداری دستی به تکثیر انبوه و استاندارد بود. این استانداردسازی به معنای تثبیت اجباری شکل حروف و نشانهها در قالبهای فلزی بود، زیرا هر حرف باید بهصورت قالب فلزی ثابت تولید میشد. این ویژگی در سیر تحول نتنگاری موسیقی نقش تعیینکننده داشت. با ورود چاپ موسیقی در اواخر قرن پانزدهم، محدودیتهای تکنیکی این حوزه آشکار شد. نقطهٔ عطف این دوره انتشار مجموعههای چندصدایی توسط Ottaviano Petrucci در سال ۱۵۰۱ در ونیز بود. او سیستم چاپ سهمرحلهای (خطوط حامل، سپس نتها، سپس متن) را بنیان گذاشت و استاندارد بالایی برای ظرافت چاپ موسیقی ایجاد کرد. با این حال، محدودیتهای قالبسازی فلزی همچنان پابرجا بودند. دشواری تولید قالبهای متفاوت برای شکلهای نزدیک به هم، محدودیت های انتقال جزئیات ظریف در فلز، هزینهٔ بالا و زمانبر بودن ساخت چند نسخه از یک حرف با فرمهای متفاوت. این محدودیتها در مورد نت سی اهمیت ویژهای یافت زیرا در سنت قرون وسطی دو شکل گرافیکی مستقل داشت. چاپگران برای جلوگیری از ابهام، آنها را با دو حرف الفبایی مستقل قالبریزی کردند.
حال چرا این پدیده فقط در آلمان تثبیت شد؟ دلیل اصلی، تفاوت سنت آموزشی و نظری بود، نه صرفاً مسئلهٔ چاپ. در موسیقی قرون وسطی مفهوم [musica ficta] وجود داشت؛ عبارت لاتین musica ficta بهمعنای «موسیقی فرضی» است، اما منظور از «فرضی» قطعهای بداهه یا اختیاری نیست، بلکه مجموعهای از تغییرات و تزئینات صوتی است که در نتنویسی رسمی ثبت نمیشد و بر اساس سنت عملی و قواعد آموزشی اجرا میگردید. در موسیقی پلیفونیک قرون سیزدهم تا شانزدهم، آهنگسازان به دلایل نظری، بسیاری از علائم عرضی یا همان دیز و بمل را نمینوشتند و خوانندگان یا نوازندگان آموزشدیده هنگام اجرا تعیین میکردند که مثلاً کجا باید از سی بکار یا سی بمل استفاده شود. این امر مشکلی ایجاد نمیکرد، زیرا نظام هگزاکوردیِ گوییدو دآرتزو محدودیتهای مشخصی داشت، تفسیر کنترپوانی نیازمند انعطاف بود، و در نتنویسی اولیهٔ منسورال [Mensural Notation] نیز استفاده از نشانههای عرضی [Accidentals] هنوز استاندارد نشده بود. به همین دلیل علائم تغییر دهنده بسیار کمتر از دورههای بعد نوشته میشدند.
یعنی تغییر برخی نغمهها برای جلوگیری از فواصل نامطبوع (مثلاً تریتون). این تغییر اغلب با استفاده از B molle انجام میشد. در ایتالیا و فرانسه وقتی لازم بود تغییر داده شود، علامت ♭ کنار آن نوشته میشد. B به عنوان نت پایه باقی ماند. پس آلمان مشکل را با علامت تغییر حل نکرد، چون در نظام نظری آنجا این دو اصلاً یک نت با تغییر نبودند؛ بلکه از نظر آموزشی دو نغمهٔ متفاوت تلقی میشدند. این سیستم بعدها در آثار نظریهپردازانی مانند Sebald Heyden2 و Michael Praetorius3 ثبت و تثبیت شد و به سنت موسیقی آلمانی تبدیل گردید.
نتیجهگیری
تمایز میان دو نام نت [B] و [H] در سنت موسیقی آلمانی نتیجهٔ یک فرایند تاریخی چندمرحلهای است که ریشههای آن به نظام نتنویسی قرون میانه بازمیگردد. در نظام هگزاکوردی [Hexachord system]، برای تمایز میان دو نوع از نت B از دو شکل متفاوت استفاده میشد: [B molle] گرد که نشاندهندهٔ سی بمل بود و [B durum] مربعی که معادل سی طبیعی (بکار) محسوب میشد. در نسخههای خطی اروپای مرکزی، بهویژه در قلمروهای آلمانی، شکل گرافیکی B durum بهتدریج به صورتی نوشته شد که شباهت زیادی با حرف [H] در رسمالخط گوتیک [Gothic script] پیدا کرد. این تحول نسخهشناختی، با ظهور صنعت چاپ موسیقی در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم و تثبیت قالبهای حروف فلزی، به تدریج استاندارد شد و در نظریهٔ موسیقی آلمانی توسط نظریهپردازانی چون [Sebald Heyden] و [Michael Praetorius] تثبیت گردید.
- تریتون [Tritone] فاصلهای موسیقایی است که شامل سه پردهٔ کامل (یا شش نیمپرده) میان دو نت میشود. این فاصله را میتوان به دو شکل دید: چهارم افزوده (Augmented Fourth) یا پنجم کاسته (Diminished Fifth). در موسیقی اروپایی قرون وسطی، تریتون به دلیل صدای ناپایدار و تنشآمیز خود گاه با عنوان diabolus in musica («شیطان در موسیقی») شناخته میشد و استفاده از آن محدود بود. با این حال، از دورهٔ باروک به بعد این فاصله بهتدریج جایگاه مهمی در هارمونی پیدا کرد. در موسیقی کلاسیک، جَز و حتی موسیقی مدرن، تریتون نقش مهمی در ایجاد تنش هارمونیک و حرکت به سوی حل شدن آکوردها دارد.
↩︎ - [Sebald Heyden]، نظریهپرداز موسیقی، نویسنده و شاعر آلمانی، یکی از چهرههای کلیدی در تثبیت نظام نامگذاری نتها در موسیقی آلمان بود. اثر مشهور او، De arte canendi (در باب هنر آواز خواندن)، که نخستین بار در سال ۱۵۳۷ منتشر شد، نقش مهمی در تدوین و ترویج تمایز میان [B molle] و [B durum] داشت. Heyden در این اثر، به وضوح به دو شکل نت B و نامگذاری متناظر آنها (B‑flat و B‑natural) اشاره کرد و به تثبیت این تمایز در سنت نظری موسیقی آلمان کمک شایانی نمود. او همچنین به بررسی «موتیفهای حرفنام» [Mottoes] پرداخت و از این طریق، زمینه را برای بهرهگیریهای بعدی آهنگسازانی چون [Johann Sebastian Bach] از نام خود در ساختار آثارشان فراهم آورد. کارهای او، پلی میان نتنگاری قرون میانه و نظامهای نظری نوین در دوران رنسانس محسوب میشود.
↩︎ - [Michael Praetorius] آهنگساز، نظریهپرداز و موسیقیشناس برجستهٔ آلمانی، نقشی تعیینکننده در تداوم سنت نظری موسیقی آلمان پس از رفرماسیون داشت. مهمترین اثر او، Syntagma Musicum (در سه جلد، ۱۶۱۴–۱۶۲۰)، مجموعهای جامع از دانش نظری، نتنگاری، سازشناسی و نظام نامگذاری موسیقایی در زمان خود است. Praetorius در این اثر، تفاوت میان [B molle] و [B durum] را نهتنها از دید تئوریک، بلکه در پیوند با اجرا و آموزش موسیقی در آلمان شرح داد و بر ضرورت حفظ تمایز [B] و [H] تأکید کرد. او از دیدگاه آموزشی و ساختاری، این نشانه را جزء بنیادهای زبان موسیقایی آلمانی دانست؛ نگرشی که در دورهٔ [Johann Sebastian Bach] به شکلی عملی و خلاقانه تداوم یافت.
↩︎
منابع
Apel, Willi. The Notation of Polyphonic Music 900–1600. Cambridge: Medieval Academy of America, 1953.
Hoppin, Richard H. Medieval Music. New York: W. W. Norton, 1978.
Sadie, Stanley, ed. The New Grove Dictionary of Music and Musicians. London: Macmillan, 2001.
Taruskin, Richard. The Oxford History of Western Music. Oxford: Oxford University Press, 2005.
Palisca, Claude V. Norton Anthology of Western Music. New York: W. W. Norton, 2010.
Bent, Margaret. Musica Ficta. Grove Music Online.
Christensen, Thomas. The Cambridge History of Western Music Theory.